آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷

شعر عاشقانه سهراب سپهری | اشعار بسیار زیبا

شعر عاشقانه سهراب سپهری | اشعار بسیار زیبا

چه زمستانِ بلاتکلیفی است
نه آسمان میبارد و نه تو میایی
چه فصلِ بی وصلی …

شعر عاشقانه سهراب , شعر عاشقانه از سهراب , اشعار عاشقانه سهراب

گفته بودی جای او می آید و آرام باش
جاى او شاید،ولیکن مثل او محبوب نیست

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت


اوضاع جهان بدتر از آن است که بالکل
موضوع غزل فلسفه ی خال تو باشد…


نخفته ام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست؟

اشعار عاشقانه


با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
دریا که از اهالی این روزگار نیست


تو که رفتی همه ی مزرعه ها خشکیدند
باغ من بعد تو صد جعبه زمستان داده


– چند سالته؟
+ وقتی سرحالم ١٦سال، وقتی خسته ام ٢٥ سال
– الآن چند سالته؟
+ هزارسال..‏


مطلب ما بی دلان از چشم بستن خواب نیست
در به روی آرزوی خام می بندیم ما


دلا چه دیده فروبسته‌ای؟
سپیده دمید…
سری برآر
که خوش عالمی‌ست عالمِ صبح


افسانه می سازند و باور می کنیم اما
غم نامه ی ما را کسی باور نخواهد داشت


عالم نسیان تماشاخانهٔ یکتایی است
«عکس» بود آن جلوه تا آیینه‌ام در یاد بود


بي حوصلگي،دليل بي صبري بود
بالاي سرم هوا فقط ابري بود

جوري كه دلم خواست،نچرخيد اين چرخ
حتي خود اختيار من جبري بود


سرم در دام و تن در قید و دل در بندِ مهرِ او
مسلمانان در این حالت سفر کردن توان؟نتوان!


هیچ شب خالی از‌اندیشه‌ی زلف‌ تو نی‌ ام
این تصور سبب خواب پریشان من‌ است


شعر عاشقانه

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود


زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود


نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است:

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

شعر عاشقانه سهراب سپهری | اشعار بسیار زیبا