هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقاً داشته ایم و حالا داریم.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷

گلچین شعرهای عطار نیشابوری + عکس

گلچین شعرهای عطار نیشابوری + عکس

برقع از ماه برانداز امشب

ابرش حسن برون تاز امشب

دیده بر راه نهادم همه روز

تا درآیی تو به اعزاز امشب

کارم انجام نگیرد که چو دوش

سرکشی می‌کنی آغاز امشب

گرچه کار تو همه پرده‌دری است

پرده زین کار مکن باز امشب

همچو پروانه به پای افتادم

سر ازین بیش میفراز امشب

مرغ دل در قفس سینه ز شوق

می‌کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر

که شد از بانگ تو دمساز امشب

دل عطار نگر شیشه صفت

سنگ بر شیشه مینداز امشب

عکس اشعار عطار

گر مرد رهی ز رهروان باش

در پرده سر خون نهان باش

بنگر که چگونه ره سپردند

گر مرد رهی تو آن چنان باش

خواهی که وصال دوست یابی

با دیده درآی و بی زبان باش

از بند نصیب خویش برخیز

دربند نصیب دیگران باش

در کوی قلندری چو سیمرغ

می‌باش به نام و بی نشان باش

بگذر تو ازین جهان فانی

زنده به حیات جاودان باش

منگر تو به دیده تصرف

بیرون ز دو کون این و آن باش

عطار ز مدعی بپرهیز

رو گوشه‌نشین و در میان باش

آثار عطار , نام آثار عطار , کتابهای عطار

 اشعار زیبای عطار نیشابوری

اي هجر تو وصل جاودانی اندوه تو عيش و شادمانی
در عشق تو نيم ذره حسرت خوشتر ز وصال جاودانی

عکس نوشته شعر عطار زیبا

عکس نوشته شعرهای عطار برای پروفایل

هست ما را پادشاهی بی خلاف در پس کوهی که هست آن کوه قاف۳
نام او سیمرغ۴ سلطان طیور او به ما نزدیک و ما زو دور دور


در حریم۵ عزت است آرام او نیست حد هر زبانی نام او
صد هزاران پرده دارد بیشتر هم ز نور و هم ز ظلمت پیش تر


هیچ دانایی کمال او ندید هیچ بینایی جمال او ندید
بس که خشکی بس که دریا بر ره است تا نپنداری که راهی کوته است


شیرمردی باید این ره را شگرف ز آنکه ره دور است و دریا ژرف ژرف،
جمله ی مرغان شدند آن جایگاه بی قراری از عزت آن پادشاه


شوق او در جان ایشان کار کرد هر یکی بی صبری بسیار کرد
عزم ره کردند و در پیش آمدند عاشق او، دشمن خویش آمدند


لیک چون بس ره دراز و دور بود هر کسی از رفتنش رنجور بود
گرچه ره را بود هر یک کارساز هر یکی عذری دگر گفتند باز


حکایت بوسعید مهنه و قایم از منطق الطیر عطار

بوسعید مهنه در حمام بود

قایمیش افتاد و مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا:«بگو ای پاک جان!

تا جوانمردی چه باشد در جهان؟»

شیخ گفتا «شوخ پنهان کردن است

پیش چشم خلق نا آوردن است»

این جوابی بود بر بالای او

قایم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا، منعما

پادشاها، کارسازا، مکرما

چون جوانمردی خلق عالمی

هست از دریای فضلت شبنمی

قایم مطلق تویی اما به ذات

وز جوانمردی ببایی در صفات

شوخی و بی‌شرمی ما در گذار

شوخ ما را پیش چشم ما میار

گلچین شعرهای عطار نیشابوری + عکس